مــــــــــــــــــــــلوس


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید




موضوع : سال پنجم | بازدید : 55 مرتبه
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 مهر 1394 و ساعت 11:43 توسط Maryam


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید




موضوع : سال چهارم | بازدید : 95 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 31 شهريور 1394 و ساعت 23:19 توسط Maryam


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید




موضوع : سال چهارم | بازدید : 115 مرتبه
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 24 تير 1394 و ساعت 16:34 توسط Maryam


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید




موضوع : سال چهارم | بازدید : 86 مرتبه
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 4 تير 1394 و ساعت 15:26 توسط Maryam

 

فرزندان شما به حقیقت، فرزندان شما نیستند. آنها دختران و پسران زندگی اند در سودای خویش. این جوهر حیات است که به شوق دیدار خویش هر دم از گوشه ای سر بر می کند. آنها از کوچه وجود شما می گذرند، اما از آن شما نیستند و اگر چه با شمایند، به شما تعلق ندارند. عشق خود را بر آنها نثار کنید، اما اندیشه هایتان را برای خود نگه دارید؛ زیرا آنها را نیز برای خود، اندیشه ای دیگر است. جسم آنها را در خانه خود مسکن دهید، اما روح آنها را به آینده واگذارید؛ چرا که روح آنها در خانه فردا زیست خواهد کرد که شما حتی در رؤیا نیز نمی توانید به دیدار آن بروید. ممکن است تلاش کنید که شبیه آنان باشید، ولی مکوشید که آنان را مانند خود بار بیاورید؛ زیرا زمان به عقب باز نخواهد گشت و با دیروز درنگ نخواهد کرد. شما کمانی هستید که از چله آن، فرزندانتان چون تیرهای جاندار به آینده پرتاب می شوند. کماندار – که همان پروردگار هستی باشد- نشانه را در بی نهایت می بیند و با قوت، شما را خم می کند تا تیرهایش با شتاب به دور دست پروازکند. بگذارید فشار این خم شدن، با شادمانی همراه باشد؛ زیرا کماندار هم تیرهای پرشتاب و روبه آینده را دوست دارد و هم ثبات و استحکام کمان را...


موضوع : | بازدید : 87 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 و ساعت 9:02 توسط Maryam


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید




موضوع : سال چهارم | بازدید : 88 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 ارديبهشت 1394 و ساعت 21:05 توسط Maryam

جمعه 21 فروردین

این که مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست
ماهی کوچکی است ک دارد نهنگ می شود
ماهی کوچکی که طعم تــُنگ آزارش می دهد
و بوی دریا هوایی اش کرده است

قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس
اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد ؟!
آدم ها، ماهی ها را در تنگ دوست دارند و قلب ها را در سینه
اما ماهی وقتی در دریا شناور شد ماهی است
و قلب وقتی در خدا غوطه خورد ، قلب است

هیچ کس نمی تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد!
تو چطور می خواهی قلبت را در سینه نگه داری؟
و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود
و وقتی دریا مختصر می شود
و وقتی قلب خلاصه می شود و آدم قانع


این ماهی کوچک ، اما بزرگ خواهد شد و این تــُنگ ، تــَنگ خواهد شد
و این آب ته خواهد کشید.
تو اما کاش قدری دریا می نوشیدی
و کاش نقبی می زدی از تنگ سینه به اقیانوس.
کاش راه آبی به نامـُنتها می کشیدی و کاش این قطره را به بی نهایت گره می زدی.
کاش ...

بگذریم ...
دریا و اقیانوس به کنار ، نامـنتها و بی نهایت پیشکش.
کاش لااقل آب این تنگ را گاهی عوض می کردی.
این آب مانده است و بو گرفته است.
و تو می دانی آب هم که بماند می گندد.
آب هم که بماند لجن می بندد.
و حیف از این ماهی که در گل و لای بلولد
و حیف از این قلب که در غلط بغلتد !
 


موضوع : واسه دل خودم | بازدید : 185 مرتبه
نوشته شده در تاريخ جمعه 21 فروردين 1394 و ساعت 18:16 توسط Maryam


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید




موضوع : سال چهارم | بازدید : 229 مرتبه
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 26 بهمن 1393 و ساعت 15:03 توسط Maryam


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید




موضوع : سال چهارم | بازدید : 117 مرتبه
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 28 دی 1393 و ساعت 21:42 توسط Maryam


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید




موضوع : سال چهارم | بازدید : 149 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 9 دی 1393 و ساعت 19:40 توسط Maryam
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 11 صفحه بعد