شد پنج تا!
سه شنبه 2 خرداد
بالاخره اون مروارید کوچولو پنجمیه هم نشست تو دهنت. چقدر خاله مرضیه ات ذوق کرده بود امروز. اومدم عکس بگیرم از دندونات، انقدر تکون خوردی که نتونستم. آخرشم دهنت رو محکم بستی.
ظهر بعد از دو سه روز که درگیر کارامون بودیم رفتیم خونه مامان. تو آشپزخونه بودم که دیدم مامان خیلی جدی داره باهات حرف می زنه: "بی معرفت شدی به مامان سر نمی زنی؟" انقدر لحنش به نظرم جالب اومد که خنده ام گرفت.
این هم از چهار دست و پا رفتنت که این همه به مامان و بابا انرژی داد:

و البته این هم از پیامدهای چهار دست و پا راه افتادن!

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


شد پنج تا!
